جامعه و اقتصاد
|
||
سايت جديد من :
بالاخره من هم صاحب يک وبلاگ شخصی شدم. لطفا بازديد کنيد و نظرات خود را ابراز کنيد:
بالاخره من هم صاحب يک وبلاگ شخصی شدم. لطفا بازديد کنيد و نظرات خود را ابراز کنيد:
می گويند ما جهانی شده ايم. اين حرف تا چه حد درست است؟
امروز که ای ميل اعلان برنامه خبر شبکه دوم بی بی سی را می خواندم چيزی جالبی ديدم. کوين اسلر که برنامه خبر ۲۴ ساعته را سرپرستی می کرد اجرا کننده برنامه امشب است. نوشته که رفته بود ترکيه وقتی می خواست تا شرت بخرد فروشنده ترکيه ای پرسيده که کجايی هستی او هم گفته اسکاتلندی هستم. بعد با کمال تعجب لهجه بيلی کانلی کمدين اسکاتلندی را تقيلد کرده grrr-eat jimmy . اين نشان می دهد که تا چه حد آنها با بقيه اقوام آشنا هستند.
راستی ما تا چه حد بقيه را می شناسیم؟ با ديدن يک خارجی چه واکنشی نشان می دهيم و بايد نشان دهيم؟ آيا جهانی شدن تنها به معنای يکپارچه شدن حوزه های زندگی است؟ آيا ما تنها يک طرفه جهانی نشده ايم؟ آيا ما مجازی جهانی نشده ايم؟
جامعه ما جامعه مدرنی شده است و تمامی عوارض و پيامدهای يک جامعه مدرن را دارد از جمله بيماريهای مزمن. به نظر من همراه با آن هنوز گروه های حمايتی برای اين بيماريها شکل نگرفته است. يکی از کارهايی که می توان کرد و بايد روز بروز آن را گشترش داد درست کردن گروه های حمايتی است. بايد تنها به دولت متکی نبود. در اين رابطه بايد بگويم که معنای کوچک کردن دولت تنها اين نيست که ما منتظر کنش دولت باشيم تا کارها را به مردم بسارد بلکه معنای ديگرش اين است که ما خودمان دست به کار شويم. در زمينه سلامت و درمان تشکيل گروه های حمايتی است . خارجی ها به آن support Group می گويند. هر چه اسمش باشد کارش اين است که اولا از مبتلايان به بيماری خاص به وسايل مختلف حمايت کند. مثلا در مورد بيماری ميولومننکوسل myelomeningocele ببينيد چه گروه هايی وجود دارند و چه کار می کنند مثلا در امريکا http://www.sbaa.org اين گروه همه کاری می کند تا از انها حمايت کند. معنای جامعه مدنی چه چيزی غير از اين است؟لذا راه های رسيدن به جامعه ای دموکراتيک زياد است. اينهم يکی از آنهاست.
موعظه: ما بايد نسبت به اين مسائل بيش از گذشته حساس باشيم.
سوال: چرا روز بروز درجه حساسيت ما نسبت به بهداشت و سلامتی مردم کم می شود؟ مگر يکی از علائم مدرنيته بهبود وضع سلامتی و رفاهی نيست؟ مگر اينکه عده ای معتقد باشند در مدرنيته ايرانی به سلامتی طور ديگری نگاه بايد کرد!
برایم پیامدهای دزدی از خودش جالب تر بود. البته اين به معنای اين نيست که بخواهم دزد ديگری به من بزند تا چيزهای ديگری بياموزم. چون تقریبا این گونه پیامدهای با هم تفاوتی نمی کند .
اول از همه خاله ام تا شنید وسائلم به سرقت رفته با خونسردی گفت : "عیبی ندارد مال زیادی به زودی نصیبت می شود." باور کنید تا چند دقیقه ناراحتی ام بر طرف شد چون خیلی با اطمینان می گفت. البته هنوز از این مال خبری نیست. اما واقعا اینگونه حرفها که از قدیم الایام رواج داشته برای دل خوشکنک نبوده. البته اگر دکتر کاتوزیان بود حتما می گفت هر سرمایه ای چه مالی و پولی چه پستی و مقامی فرصتی برای انباشت نداشته و لذا یا دزدیده می شده یا دولت مصادره می کرده و دوباره هم آنقدر اوضاع خر تو خر بوده که باز شاید بیشتر از آن را هم بدست می آوردی. بقول بیقهی از خربندگی به عمارت می رسیدی و از عمارت به خربندگی . یعنی اینکه خاله من ، اگر با ترمینولوژی بوعلی سینا بگوییم بر اساس اصل قاعده الاتفاقی در عمرش دائما دیده که مال مثل چرک کف دست می ورد و عین آب خوردن می آید.
بگذریم!
نکته بعدی از مادرم بود. چند روز بعد از ماجرا آمد نشست کنارم و آرام گفت: دیدی بهت گفتم " ماشین که خریدی قربانی کن" . البته من خودم می خواستم این کار را بکنم و با مقداری خیریه برم محلی نزدیک خانه مان که کودکان عقب افتاده را نگهداری می کنند. جوابی نداشتم. فردایش رفتیم سبلان. کنار خیابان پسر تپلی حدود 25 ساله نشسته بود با چوبی و یک تابلوی درب و داغون مقوایی که رویش نوشته بود : "گوسفند". صدایش زدیم. آمد و گفت گوسفند کیلویی 2000 تومان . قبول کردیم. رفتیم توی خیابان نوری در سبلان شمالی. درب آپارتمان سه واحده نوسازی را باز کرد. ما را برد تو زیر مین . انگار وارد دهات شده بودیم. دوتا اتاق پر بود از گوسفند. انتخاب کردیم یکی را. حدود 45 کیلو. اما شکمه اش پر بود و گوشتش در حدود 20 کیلو درامد. یعنی کمتر از نصف. اصلا اگر خواستید گوسفند بخرید حتما باید وزن گوسفند بالاتر از 50 کیلو باشد تا نصف گوشت داشته باشد. هنگام کشتن گوسفند ناگهان یاد فلسفه گیاه خوارها افتادم که گوشت خواران را به غیر متمدن بودن ( بر اساس نظریات ایلایانس ) متهم می کنند. آومدم بالا تا مرگ او را نبینم. اما (جایتان خالی) در کمال شقاوت کله و پاچه و سیرابی اش را که ... خوردیم. !!!
آقا قصاب (معتاد، البته اعتیاد در نظام آباد که امری طبیعی و بهنجار است!! اصلا اون موقع ها که تهران این طوری نبود نظام آباد و گرگان پر بود از معتاد ) که شاگرد گوسفند دار بود خونش را آورد زد به نمره ماشین و چهار تا لاستیک. برگشت به مادرم گفت هر چهار طرفش را بیمه کردم. یعنی اینکه انعام ما یادت نره . البته گوش شیطان کر ما هنوز از همان بیمه استفاده می کنیم و هنوز کارت بیمه بدنه نگرفته ایم.
جالب تر از همه وقتی پول گوسفند را دادیم و خداحافظی کردیم صاحب دام کارت ویزیتش را هم به ما داد.
( بعدا عکسش را می گذارم روی سایت)
روی کارت نوشته : گوسفند زنده شبانه روز با قصاب در خدمت شما
می دانید چرا مردم شبها به قصاب و گوسفند نیاز دارند؟ اگر گفتید ؟
بعدا جوابش را می دهم اگر کسی جواب نداد؟ با جهانی شدن هم بی ارتباط نیست.
واقعا کارت تفکر برانگیزی است. من که تا کارت را دیدم اول از همه یاد این بحث های مدرنیته و مدرنتیه ایرانی و ... افتادم. تا نبینید چیزی برایتان تداعی نمی شود.
بدبختی از اين بالاتر نيست که آدم هی بنويسد و ترجمه کند و حتی از همه آنها بک آپ هم بگيرد بعد ناگهان بيايد ببيند همه چيز بخار شده و رفته به آسمان. بله ديروز رفته بوديم بهشت زهرا. همه فاميل و همسايه ها برای سالگرد پدرم . برگشتم ديدم کامپيوتر لب تاپ را برده اند. کيفم و فلاش ديسک آن را هم برده بودند. دفترچه تلفنم . البته چيرهای ديگری را هم چون تلفن را برده بودنداما برايم انقدر مهم نيست. چون می شود با پول جبرانش كرد اما اين لب تاپ را خودتان می دانيد نمی شود كلی عكس و مطلب و فايل و خدا... داره كم كم يادم می ايد چی ها در آن دارم ... فردا يك مقاله بايد ارائه می كردم به سمينار هويت ملی و جهانی شدن . اصلا نمی توانم متمركز شوم تا دوباره نويسی اش كنم.
راحت امده بودند توی اپارتمان . هيچ کس نبود. همسايه مان که گويا دانشجوی پزشکی است را صدا زدم گفت صدايی نشينده است. بقيه هم نبودند چون همه رفته بودند به طرف سالن برای شام. زنگ زدم ۱۱۰. چقدر زود امدند. اما هرچه پروسه تحقيق جلو تر می رود بيشتر می فهمم که کار از کار گذشته است.
شرح انچه که ديروز و امروز در کلانتری و اگاهی گذشت را بعدا می نويسم. چون واقعا ادم چيزهايی می بيند که واقعا تازه می فهمد ما کجای کاريم.
اما اينجا برای شما می نويسم که نوع لب تاپم توشيبا 1415 اس ۱۷۳ بود. به خدا برايم تنها فايل هايش مهم هستند و حاضرم خودش را مزدگانی بدهم تا فايلهاش برايم بماند. بويزه كار جديدی كه داشتيم با دوستم شيرين كام می كرديم روی زندگی كارافرينان عصر پهلوی را بايد حداق چند ماه ديگر عقب بيندازم.
نمی دانم امكانش است كه از اين طريق به بيشتر كسانی كه اهل كامپيوتر هستند اطلاع دهم كه اين گمشده را اگر ديدند به من اطلاع دهند.
دستگاه نو نوی است. كليدهاش دست نخورده چون با كی برد ديگری كار می كردم
تاچ پد هم نو است چون با ماووس كار می كردم.
اگر اطلاعات ديگری می خواهيد حتما برايتان می فرستم.
لطفا اگر می توانيد كمك كنيد. متشكرم
جوزف بسیل کیست؟ اين نام قيلم مستندی بود که شيکه خصوصی بريتيش اير وير پخش می کرد. اهميت کار وی همراه است با رشد مدرنيسم در انگلستان. بعنی اهميت بهداشت يا به عبارت ديگر توالت.
وی مهندسی بود که بدنبال بحران بهداشتی در صد سال گذشته که ناشی از سیستم فاضلابها در لندن تشخیص داده شد سیستم فاضلاب جدیدی برای ان طراحی کرد که تا حال نیز وجود دارد. مهندسين معماری از سيمانی که وی در فاضلابها بکار برده است که تا به امروز خم به ابرو نياورده به عنوان يک اختراع نام می برند. از همه مهمترکار شهرداری لندن است که عکس وی را به عنوان بنیانگذار فاضلاب در قدیمی ترین توالتهای لندن نصب کرده است. ورود توالت عمومی نیز از عناصر مدرنیته و مظهر رفاه و پیشرفت در یک کشور است. وی 110 سال پیش مرد.
همانطور که گفته شد در ساختمان این پروژه بزرگ به لحاظ مالی وی از نوع جدیدی سیمان استفاده کرد. توالتهای جدید با ریسایکل کردن مواد و تولید مواد شیمیایی مرتبط شد.
در متون تاريخ معاصر ايران اگر کتاب تهران قديم جعقر شهری را خوانده باشيد به داستان جالبی در باره داروغه و توالت بر می خوريد که خواندنی است. اگرچه به مطلب بالا ربطی ندارد:
داروغه ای از کار بر کنار می شود . علی رغم بی نياری اش به واسطه داشتن زن ثروتمنديُ باز هم به دنبال کاری می رود تا همان اقتدار کار گذشته را داشته باشد. تا که رو.زی او را می بينند که آفتابه داری می کند. از او می پرسند که اين کارچه سنخيتی با کار گذشته تو دارد. جواب می دهد وقتی مردم اينجا می آيند چون تحت فشار هستند هرچه بگويم انجام می دهند. به همين واسطه اين شغل را انتخاب کرده ام و هر کسی که می آيد می گويم ان افتابه را برندار و ديگری را بردار و همه به دستورات من گوش می دهند.
ای کاش مستراح های تهران همان داروغه را هم داشته باشد اما وجود داشته باشند. شهرداری تهران بايد برای اين مساله کاری کند. خيلی ها که تازگی به تهران می آيند می گويند ما تا آدرس چند تا توالت را ندانيم پا به شهر نمی گذاريم.
مطلب زير را به عنوان مقدمه ای بر بحث فراغت از کتاب فرهنگ انديشه اجتماعی انتشارات بلکول ترجمه و خلاصه کردم. قبل از وزذو به این بحث یک توصیه روش شناسی دارم. هروقت خواستید در باره چیزی تحقیق کنید اول بروید سراغ دائره المعارف یا فرهنگ لغت. تازگیها انتشارات مهم کتابی منتشز می کنند به نام companion یا کمک درس ( که ما شکل دیگر و البته غلط آن را داشته ایم به نام حل المسائل).
در مورد اوثات فراغت هم وضع به همین صورت است اما چوت این موضوع واقعا یا تحولات دو دهه اخیر پیشرفت کرده است اين فرهنگ لغت علوم اجتماعی نیز که اخیرا منتشر شده به بسیاری مسائل پیرامونی آن اشاره نشده است و آقای تاملينسون آنها را در نظر نداشته است.
Alan Tomlinson, Leisure, In The Blackwell Dictionary Of Twentieth-Century Social
Thought, Edited By William Outhwaite And Tom Bottomore, Blackwell Publisher,
اگر لغت اوقات فراغت را ریشه شناسی (etymologically) کنیم از ریشه لاتین licere به معنی "اجازه دادن" می آید لذا فراغت به معنی رخصت دادن معنی می دهد. حتی در اندیشه یونانی نیز لغت leisure هم ذوج کار و یا نیروی کارگر بوده است. ارسطو فراغت را پیشه ای جدی می دانسته است: " ما حرفه و کار و شغلی را در پیش می گیریم تا فراغتی داشته باشیم". پس به نظر ارسطو فراغت وضع ایده الی است که هر شهروند به دنبال و در آرزویش است. لذا زندگی فراغتی لازمه زندگی است. (Barrett, 1989, p 14) .
از زمان شروع زندگی انگلستان مدرن یعنی قرن 14 قراغت به معنی " فرصتی برای وقت آزاد " محسوب می شده است. (Williams, 1976) .
کار زمانی است که یه شما برای صرف آن پرداختی صورت می گیرد اما فراغت صرف زمانی است که اجباری در انجامش نیست و پولی هم در قبال آن دریاقت نمی کنید. اما در عصر صنعتی برخی رابطه کار و فراغت را رابطه ای متجانس نمی دیدند و اینها که متعصبانه به نظم توسعه صنعتی و جامعه صنعتی نگاه می کردند فراغت را بالقوه مشکل جامعه صنعتی می دانستند. آنها معتقد بودند که " اگر کارگر صنعتی از عادت به صرف اوقات فراغت - به همان گونه جامعه و فرهنگ ماقبل سرمایه داری و صنعتی - کند نظم نیروی کار و تولید در خطر قرار خواهد گرفت. برای همین بود که فرهنگ اوقات فراغت و تفريح ( recreational ) سنتی مورد حمله قرار می گرفت تا به حاشیه رود. ( Thompson, 1976) . در حقیقت می توان گفت فعالیت فراغتی در اوایل رشد دوره صنعتی مدرن حوزه تضادهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بود و به تدریج با تشکیل بازار مصرفی حوزه های فراغتی اقشار مختلف شکل یافته است.
به واقع می توان گفت که فراغت واقعی یعنی زمانی که شما در آن زمان کار ( که در قبالش پول دریافت می کنید) انجام نمی دهید. اما صرف اوقات فراغت از آن جهت مهم است که بر اساس آن می توان موقعیت status اجتماعی هر کس را مشخص کرد به این ترتیب که توانایی درگیر شدن در فعالیتی که وقت آزاد شما بحساب می آید موقعیت شما را در اجتماع نشان می دهد : برای افراد طبقه متوسط بالا اوقات فراغت زمان جدی است. این معنی و مفهوم فراغت است که وبلن در کتاب the theory of leisure class در سال 1899 در پی تحلیل آن بود. ( توصیف نظریه وبلن).
( ما در باره اين کتاب و انديشه های وبلن بیشتر بحث می کنيم)
اما مساله اوقات فراغت موقعی مشکل می شود و نیاز به کاویدن بیشتری دارد که شما با مساله ای به نام بیکاری unemployment روبرو می شوید. به این لحاظ برخی جامعه شناسان به جد به این مساله اهمیت داده اند مثلا Alfred Lloyd اوقات فراغت را ماهیتا راه و روش فرهنگ دموکراتیک می داند. ( ص 104).
هونی کات Hunnicutt نیز اوقات فراغت را به مثابه یک خلاقیت نگاه می کند: "جامعه باید برای افراد فرصتی آماده کند تا کارهای خلاقانه تولید کنند و اوقات فراغت همین فرصت است". البته جنبش طبقه کارگر یا جنبش کارگری در ابتدا بیشتر اوقات فراغت را با پول در تنش می دیده است نه با خلاقیت (Cross, 1986) . لذا در تاریخ کارگری مساله گرفتن استفاده از تعطیلات و داشتن اوقات فراغت با دریافت پول در دستور کار این جنبش قرار گرفت. کاهش ساعات کار و حق استفاده از مرخصی با حقوق از دستاوردهای اتحادیه های کارگری در غرب در اوایل دهه 1930 در غرب بود.
تاکید بر رابطه کار- فراغت مساله ای جامعه شناختی شد که توسط آدمهایی چون پارکر و ربوتس دامن زده شد.
نظریه پردازان اجتماعی نه فقط به مساله سرمایه داری و کار یا نیروی کار در نظریه های مدرن اهمیت می دهند بلکه به مساله ماهیت اوقات فراغت هم پرداخته اند. (see Rojek, 1990) . مناقشات در باره پست مدرنیسم و جهانی شدن بر اوقات فراغت هم متمرکز است : به این معنی که مصرف کننده معاصر یک نوع خاص و متناسب سبک زندگی اوقات فراغتی در زندگی آزاد خود ساخته است (Rojek, 1990) این را ما می توانیم در خانه ( رجوع شود به بحث خانه در جامعه شناسی مصرف ) یا در دنیای توریستی یا توریست ها هم ببینیم(Urry, 1990) . صنایع فرهنگی و اوقات فراغت در واقع صنایع بزرگی هستند. که جامعه شناسان را به چالش جدی کشیده اند تا مدل های قدیمی پویایی رابطه تولید / مصرف را تجدید نظر کنند و بویژه در بررسی فرایند مصرف تجدید نظر اساسی کنند.(Tomlinson, 1990 and 1991; Warde, 1990) .
نگاه کنید به فرهنگ عامه Mass culture یا popular culture و جامعه مصرفی consumer society). این امور حتی با بحث آزادی و استقلال و محدودیت ها ، فاعلیت و ساختار agency and structure) رابطه دارند. یعنی اینکه این سوال مطرح است که آیا اوقات فراغت چیزی است که ما آن را با اختیار انتخاب می کنیم؟ مطالعه اوقات فراغت می تواند به شکلی سیاسی باشد و نیز به شکلی تحلیل اجتماعی باشد یعنی اینکه با مطالعه آن می توان برخی مسائل را در فرایند قدرت و امتیاز یا قدرت و طبقه روشن کرد. نظم اجتماعی به قول الیاس و دانینگ چیزی نیست که تنها در محیط کار بحث شود یا نسبت به آن حساس بود بلکه در اوقات فراغت نیز نظم اجتماعی شکل می گیرد و مورد خطر یا مذاکره قرار می گیرد.(Elias and Dunning, 1986) در این اوقات فراغت است که پس می توان به دنبال هویت ها جدید بود ( به طور نمونه فوتبال و ...) و استقلال فرهنگ بومی نیز در همین چهاچوبها است که می تواند مورد نظر قرار گیرد و بین گردد. (Finnegan, 1989; Bishop and Hoggett, 1986; Willis et al., 1990)
Barrett, Cyril 1989, the concept of leisure: idea and ideal. In the philosophy of leisure, ed., Cyril Barrett and tom Winnifrith
Clarke, john and Critcher, Chas, 1985, the devil makes work, leisure in capitalist
Finnegan, Ruth 1989, the hidden musician: Musicmaking in an English town
Rojek, Chris ed., 1989, leisure for leisure: critical essays.
Wimbush, Erica and Talbot, Margaret eds., 1988, relative freedoms: women and leisure
گفته می شود که جوامع غربی به جوامع فراغتی در حال تبدیل هستند. مردم نسبت به گذشته هم پول و هم وقت بیشتری دارند ( این نظر مورد موافقت گیدنز نیست چون در ساخت اقتصاد مبتنی بر دانش مدیران کمتر وقت دارند لذا تا حدی زمان و مکان را برای انجام اوقات فراغتی دستکاری می کنند ) . مردم به این لحاظ تلویزیون نگاه می کنند یا به سفر می روند یا برخی در خانه اوقات را سر می کنند. به همین لحاظ این مساله اوقات فراغت به روندهای اجتماعی مرتبط هستند. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت در خانه صرف می شود که همین به گرایشی به نام خصوصی سازی خانواده تبدیل شده است – یعنی عقب نشینی به طرف خانه و خانواده. از سوی دیگر بخش زیادی از اوقات فراغت به کالایی شدن زندگی تبدیل شده است که به رشد جامعه مصرفی دامن زده است. همچنین باید گفت که توزیع صرف اوقات فراغت به طور ناموزون بین جمعیت توزیع شده است. برای مثال طبقات متخصص و حرفه ای بیشتر اوقات فراغت را در بیرون خانه دنبال می کنند اما کارگران ساده و بی تخصص ممکن است بیشتر در خانه اوقات فراغت را بگذرانند.
(اين مطلب خلاصه اي است از سخنراني که در تاريخ 18 اذرماه 1382 در جمع دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي و به دعوت انجمن اسلامي اين دانشکده صورت گرفته است)
بهشت زهرا واقع دنيايي است. امروز روز 12 ماه رمضان بازهم با اصرار مادرم به بهشت زهرا رفتيم. عليرغم درد پا و دست هيچ گاه از ياد پدرم خارج نشده. اين هم موضوعي است که مي خواهم در مورد مساله جنگ سنت و مدرنيته بعدا به آن اشاره کنم.
باز هم سنگ فروشان مانند عقاب بر سر قبرها مي چرخيدند تا بازاريابي کنند. همين که سر قبر نشستیم چند نفري آمدند و از مرغوبيت سنگ هايشان گفتند. گفتيم هنوز تصميم به تعويض سنگ نگرفته ايم. يکي يکي مي آمدند و مي رفتند. چند بار فاتحه ما را قطع کردند.
بعد از چند ثانيه پسر جواني بين 22 تا 25 سال آمد نشست کنار قبر و شروع کرد به قران خواندن. چشم هايش را هم بسته بود. مادرم فکر کرد کور است. از کيفش پول دراورد 100 تومان داد بهش. پول را که گرفت نيمه تمام رها کرد و رفت. با چشم دنبالش کردم. رفت چند قبر آن طرف تر. تا نشست کنار قبر ديدم صاحب قبر دست کرد جيبش. همين طور بعدي و بعدي. تنها يک دفعه وقتي خواست بنشيند کنار قبر تمامي صاحبان قبر بلند شدند و رفتند و او هم نيم خيز نکرده بلند شد و رفت. در کمتر از 10 دقيقه 5 بار همين اطراف ما پول ها مي گرفت. دور که شد رفتم دنبالش. ترتيبي دادم که بطور اتفاقي برخورد کنيم. چشم هايش مي گشت دنبال مورد جديد . آهسته نزديک مي شد. آمدم کنارش يواش سلام کردم و پرسيدم کاسبي چطوره؟ بعد بطور ناباورانه اي شروع کرد به حرف زدن :
قران خوان قبرستان: بد نيست. اما ماه رمضان مردم کمتر مي آيند. ديشب بهتر بود. الان روزي بيست تومن ( بيست هزار تومن) در مي ارم اما غير ماه رمضان تا 35 تومن هم در مي ارم.
اقا بخدا وقتي مي رم خونه باز هم فاتحه و قران مي خونم. مي دونيد بعضي ها که پول مي دن مي خوان از شر من راحت شن. من هم براي اينکه راضي باشن باز خونه که رفتم قران مي خونم براي همه شون.
آقا مي دوني غذاي مرده اين فاتحه هاست ديگه.
به زنها بهتر مي دن . اون زن رو نکاه کن به اون ديروز ديدم يکي در اورد 4 هزار تومن داد. اما به من کم مي دن. بد هم که مي دن هي قور مي زنند.
من : چه کاره هستي؟
قران خوان قبرستان : بنا هستم
من: کجا زنذگي مي کني؟
قران خوان قبرستان : تو فلاح.
من : کار پيدا نمي شه براي بنايي؟
قران خوان: چرا پيدا مي شه، بي کار نمي مونم. مي رم سر فلاح وامي ستم مي ايند مي برند مارو.
من: چرا اينجا اومدي. منظورم اينه چطوري شد اومدي دنبال اين کار؟
قران خوان قبرستان : من اهل سبزوارم. سربازي تو همين بهشت زهرا نزديک اون مسجده خدمت مي کردم. بعد که سربازي تموم شد اومدم شمع فروشي. بعد هم شروع کردم قران خوني . ما زياد در نمي اريم . ( در اين لحظه چشمش به پسري افتاد که با چوب دستي مشغول گدايي بود) اينو نگاه کن. اين سلطان اينجاست. 70 تومن روزي درمي اره مي ده به مادرش. پاکستانيه . فارسي بلد نيست فقط مي گه سلام. سلطان اينجاست. رفتي سوريه؟
من: نه؟
قران خوان قبرستان : مادرم رفته. ميگه پر از پاکستانيه . حسابي کار مي کنند. اما ما اصلا کار نمي کنيم. کار مفيد من سر کار تنها 3 ساعته. رفته بودم ترکيه از ما بهتر مي پوشند و مي خورند. اما کار مي کنند.
اره مردم به زنها بيشتر مي دند.
من: ازدواج کردي؟
قران خوان قبرستان: نه مجردم.
من: کدام قطعه ها بهتر ه؟ چرا نمي ري قطعه اي که تازه دارند مرده خاک مي کنند؟
قران خوان قبرستان : مي رم بعضي وقت ها. عجب وضعي ها. با کفن آدم رو مي ذارن تو قبرها و همه چيز تمام ميشه.
نه اين قطعه يه چيزه ديگه است.
من: چرا؟ چرا اينطوره؟
قران خوان قبرستان : ببين اون قطعه اون وري . کارش با کار همين قطعه شما شروع شده. ببين اولا اينجا خيلي شلوغ تره . هميشه شلوغه. همه شون سرمايه دارن. ببين همه با ماشين مي ايند. بعد وفادار ترند به مردهاشون. اره . هميشه شلوغه.
من: ببين اين زنهايي که خيرات را جمع مي کنند چکارش مي کنند؟
قران خوان قبرستان : مي برند براي بچه هاشون . تو خونه هاشون.
من: اخه خيلي زياده. نمي فروشند.
قران خوان قبرستان : نه نمي فروشند. همين ديروز يه جعبه ذولبيا باميه را يکي داد به يک زنه.
در اين لحظه برادرم صدا کرد و گفتگوي شيرين ما به پايان رسيد. خداحافظي کرديم و از هم موقتا دور شديم تا هفته ديگر.
چند نکته:
1) براي بعضي مشاغل قبرستان معادل مناسبي نداريم مثلا : خيرات جمع کن ها ، انواع قران خوان هاي سر قبر و ... .چه اسامي پيشنهاد مي کنيد ؟
2) اقتصاددانها مي گويند اقتصادي سالم است که رابطه نسبي بين قيمت ها ( به تبع بين درامدها و هزينه ها) باشد. به اين پديده قيمت هاي نسبي (Relative prices) مي گويند. حال نگاه کنيد به حقوق استاد دانشگاه و درامد اين برادر قران خوان!
3) اقتصاد ايران واقعا اقتصاد شکار فرصت ها ست و فرصت ها از اين هم فراوان تر می شود اگر دولت کمي حضور خود را در زندگي اقتصادي مردم و فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي کم کند. حتي احتمال دارد انفجار شغل ها را شاهد باشيم. همين بهشت زهرا را نگاه کنيد و مقايسه کنيد با امور کفن و دفن در کشورهاي اروپايي که در دست بخش خصوصي است. چقدر شغل از قبلِ آن ايجاد مي شود. انواع مرده شورها با انواع عطرها، انواع ماشين ها براي تشيع جنازه، انواع صوت ها و مرثيه ها، انواع نماز گزاران اطو کشيده، گور کن ها، تزيين داخل گورها، تزيين تابوت ها، ....
اين روح جمعی يا وجدان ملی يا نقطه همپوش يا نقطه تعادل کجاست و مصاديقش کجا هستند؟
در انگستان برنامه موسیقی به نام پرامز (Proms) وجود دارد که هر سال از پایان تابستان شروع می شود و تا نیمه های آبان بطول می کشد. کنسرت ها و گروه های مختلف در این برنامه شرکت می کنند. از طرفی گفته اند که گوش دادن به موسیقی کلاسیک یا رفتن به اپرا جزء فرهنگ مصرف اوقات فراغت طبقه متوسط جدید یا بالا است. همان آنها می گویند فوتبال نیز باله طبقه کارگر است! (1) در روز پایانی برنامه هر ساله شور وشوق عجیبی در میان مردم دیده می شود. چون که پرامز می رود و تا سال دیگر نمی آید. مردم در پایان چندین بار سرود ملی انگلستان را می خوانند. عده ای که جا گیرشان نیامده در زمین چمن هایدپارک جمع می شوند و از طریق صفحه بزرگ خود را در برنامه و سرود خوانی پایانی شریک می کنند. در سرود ملی پایانی باید از جمله خواند : خدا ملکه را نگاه دارد" (God save the queen) . این مساله به چندین شکل تفسیر بردار است. دوستی می گفت ببینید در دنیای مدرنیته آنها نیز از ساختهای متصلب سنتی رهایی نیافته اند. پاسخ من له او این بود که خوب فرض کنیم درست . اما شما شب آن روز را نیز در نظر داشته باشید که به انحای مختلف او را در برنامه های کمدی مسخره می کنند و همگی می خندند. در همین رابطه یکی از معروف ترین سریالهای تلویزیون "خانواده سلطنتی" است.
آیا این ملکه همان ملکه نیست؟ درست است . آن ملکه ای که دعا می شود روح جمعی مردم است و این ملکه ای که سوژه کمدی ها است هفتاد و چند سال دارد و با وجود اینهمه دعا بهر حال خواهد مرد.
روح جمعي يا وجدان جمعي واژه هايي چند بعدي و مناقشه بردار هستند. اما منظور در اينجا اين است که آيا ما فصل مشترک اجتماعی در میان مردم یا نقطه بهینه و تعادلی داريم که بر ان اتکا کنيم. خواهيد گفت مگر بدون آن جامعه جامعه مي شود!
اما مصداق یا نمادهایش کدامند؟ شاید بتوان گفت آنها عناصر اصلی ملی یا بومی هستند که بطور مثال برای بومی کردن هرچیزی مانند مدرنيته بکار می آیند.
چند روز پیش آلبوم گروه آرين را که همین هفته گذشته به لندن هم رفته بودند خریدم. قصدم بیشتر این بود تا ببینم در دنیای موسیقی چه خبر است. سي دي سمعي و بصري بود. بهتر می توانستم حال و هوای کنسرت آنها را ببینم. بعد از خواندن دو ترانه به خواندن ترانه اي در مدح امام علي ( ع) پرداختند. اول برايم عجيب امد. بعد فکر کردم شايد براي گرفتن مجوز به ان نياز داشته اند. باز اين سوال برايم پيش آمد چرا در مدح علي؟ در همین حال به چهره هاي آنها هم نگاه مي کردم. دو بار ديگر هم این ترانه را گوش دادم. مردم هم تشویق خوبی کردند. اتفاقا آهنگ بعديشان تند تر و بقول معروف شش و هشت بود و نشان مي داد که فرض گرفتن مجوز برای خواندن آن مي تواند درست باشد. اما احساس آنها در تکرار "مولا علي" چه میان زنان خواننده چه مردان شکي حداقل در من باقي نگذاشت که آنها از دل ذکر مولا علی می خوانند. اما چرا مدح او. آيا مي توان گفت حال که آنها بايد به مصلحت بخوانند چیزی را برگزیده اند یا فصل مشترکي را انتخاب کرده اند مورد قبول همه و خواست خودشان است ؟ آیا این همان روح جمعي جامعه يا وجدان عمومي ما نیست؟ آيا علي یکی از نمادهای این روح نمادي از تشيع و به تبع روح ايراني ما نيست؟ آیا علی یکی از نمادهایی نیست که همه در آن به وحدت می رسند؟ آیا این نماد همپوشی حوزه سیاسی و حوزه اجتماعی نیست؟ اگر هست ما در احیاء و پرکردن این نقاط چه کرده ایم؟ آیا چنین امری به درد بومي کردن مدرنتيه می خورد؟
طيفي را فرض می کنيم که يک سرش یا حد آن نظریه کسانی است که در حوزه سیاسی معتقد به حکومت مبتني بر ولايت فقيهي شيعي هستند و در عرصه اجتماعی به محو اهل تسنن می اندیشند و نیز حد دیگر طیف سکولارها یا روشنفکران عرفی ؟ در اين صورت آیا نقطه مرکز را مي توان فصل مشترک این جامعه دانست؟ اين طيف يک روح جمعي دارد که بر تمامي نقاط این طیف احاطه دارد.
بقول نوربرتو بابیو پر رنگ تر شدن هر دو سر طیف نقطه های میانی را کم رنگ تر می کند. زیرا که برخي کوشش ها قطعا در جهت این است که به قصد تقویت مواضع خود مواضع حد دیگر را تضعیف کند. بطور مثال یکی از کارکردهای تفسیر يلوراليستي از دين همین است. می توان گفت (همانطور که روشنفکران دینی نیز گفته اند) باید به حقیقت دین توجه کرد نه به هویت بخشی آن . مذاهب اختلاف را بیشتر می کنند و ما را از حقیقت دین دور می کنند . مثلا هر چه به تفسیرهای یک سر از این طیف می روید از طرف دیگر یا از روح جمعی یا نقطه بهینه فاصله می گیرید . برابر این استدلال پس می توان به آنهایی که آن سر طیف ایستاده اند گفت ولايت تنها مربوط به شیعیان نیست . ولايت در دين مخصوص ما نیست هر چه هست سرچشمه اش خود پيامبر(ص) است. لذا تمامي مذاهب درون اسلام از اين چشمه استفاده می کنند.
اين استدلال اين مساله را در نظر مي گيرد که زدودن مذاهب در هردين هويتهاي را در مقابل حقيقتهاي دين از بين مي برد. اما آیا این هویتی ذو ابعاد نیست؟ یا تنها هویتی مذهبی است؟ آیا در جامعه ما تفکیک این هویت به آسانی صورت می گیرد؟
اگر بپذيريم که تشيع وجدان جامعه و هويت ملي ماست آن هنگام فتن به طرف هر سوی طیف تلاش در جهت نوعی هويت زدایی تلقی خواهد شد.
چند مساله اینجا پیش خواهد آمد. اگر تلاش در هویت زدایی از درون صورت گرفته باشد می توان امیدوار بود که در موج جهانی شدن و روند سنت زدایی به باز تولید هویتمان بپردازیم؟
1) البته تحقیقات اخیر در بعضی کشورها دلالت بر آن دارد که دیگر تمایز طبقاتی بر اساس نوع اوقات فراغت جواب نمی دهد. در همین تالار محل اجرای پرامز بلیطه ای یک پوندی زیادی که مصرف کنندگانش می لیستند نیز بفروش می رود. نوعی رهیافت توده ای به موسیقی کلاسیک یا مردمی کردن موسیقی و هنر
اول بگوييم اين عنوان چه زشت چه زيبا! پيشنهاد دکتر فاضلی بود. با بسياری از مشاهدات در بهشت زهرا مناسبت دارد يعنی بده و بستان يا معامله هايی که ما در دنيا بخاطر مردگان يا بده هايی که در اينجا می کنيم و خواستار بستانهايی در آن دنيا هستيم.
چيزی که بيشتر امروز جلب توجهم را کرد ( شايد بيشتر بخاطر تعطيلی روز جمعه باشد) تعداد کثير سنک فروشانی است که تا شما را بالای قبری می بينند مراجعه می کنند. البته قبلا هم آنها را ديده بودم اما از اين جهت که خلوت privacy شما را از بين می برند هم اهميت دارد. دائما تا مشغول فاتحه و ياد آور روزهای گذشته هستيد تا اشکی بريزيدو کمی دلتان خالی شود می رسند و بدون مقدمه می گويند خدا بيامرزد سنگ نمی خواهيد؟
ما بايد بهر نحو برای تز مدرنيته ايرانی جايی مناسب برای خلوت های ادميان پيدا کنيم وگر نه يک پای اين تز بد جوری می لنگد. در بيشتر ابعاد زندگی روزمره که مربوط به رابطه بين ادمها يعنی عرصه عمومی می شود کمتر جايی برای اين خلوت می يابيد.
سنگ فروشی عرصه ای خصوصی است که دولت از مجموعه فعاليتهای اقتصادی مرگ و مير به بخش خصوصی واگذار کرده است اما رفتار عرضه کنندگان با رعايت خلوت آدم ها سازگاری ندارد. البته ممکن است گفته شود که چون مردم اعتراضی نمی کنند پس خلوت ما خلوت جمعی است نه فردی.
صورتی از اين مخدوش شدن خلوت ها در اقتصاد مرگ و زندگی را بعدا می نويسم.
“for methods of analyzing economic time series with time-varying volatility (ARCH)”
“for methods of analyzing economic time series with common trends (cointegration)”.
محققان هنگامی که به آزمایش روابط و فرضیه های نظریه های اقتصادی دست می زنند از داده ها به شکل سری های زمانی استفاده می کنند مانند توالی های بهم پیوسته مشاهدات. به تعبیر پوپر با اين کار نظریه های اقتصادی در بوته ابطال پذیری قرار می گيرند. به بیان دیگر فرد نظریه های خود را با داده های جهان بیرونی ( سنجش ذهن با عین) می سنجند. این کار با استفاده از این سری های زمانی انجام می شود. سری های زمانی شاخص های اقتصادی را چون توسعه تولید ناخالص داخلی، قیمت ها، نرخ های بهره، قیمت سهام و غیره نشان می دهد.
در طول دهه 1980 این دو اقتصاددان روش های آماری جدیدی درست کردند تا دو مشخصه مهم را شناسایی کنند که می تواند اعتبار نتایج بدست آمده را تضعیف کند : اول نوسانات تصادفی در زمانهای مختلف (time-yaring volatility) و دوم عدم سکون (nonstationarity)
در بازارهای مالی نوسانات تصادفی (volatility) بسیار اهمیت دارند چون ارزش سهام، انتخابها و سایر ابزارهای مالی به ریسک ها بستگی دارد. نوسانات می توانند به نحو قابل ملاحظه ای در طول زمان متفاوت باشند. ممکن است نوسانات زیاد بدنبالش نوسانات با دامنه کم باشند. اما اقتصاددانان فرض را بر این می گذارند که این نوسانات تصادفی ثابت هستند. رابرت انگل این مساله را تشخیص داد که مشخصه هایی در استفاده از این سری های زمانی وجود دارد که امکان دستيابی به نتايج درست را کم می کند. وی روش هایی را برای مدلهای آماری ابداع کرد که این نوسانات تصادفی در زمانهای مختلف را که در استفاده از سريهای زمانی به آن توجهی نمی شد در نظر می گیرد . مدل او به ARCH معروف شد که می تواند عناصر غیر متجانس را در سریهای زمانی مشخص کند. مدل وی برای پژوهشگران اقتصادی ابزاری ضروری است و نیز برای تحلیل بازارهای های مالی که وی برای ارزیابی ریسک های پورت فولیو و قیمت گذاری بکار برده است. بنابر این دستاورد انگل هم برای پژوهشگران و هم دست اندرکاران بازارهای مالی، که نوسان شديد در آنها، تحليل آماری را دشوار می سازد کاربرد خواهد داشت.
این دو باید جايزه 1.3 ميليون دلاری را بین خود تقسیم کنند.
در تمامي جوامع چيزي که قطعي است مرگ. البته بنجامين فرانکلين گفته است هيچ چيز قطعي نيست جز مرگ و ماليات. اين نشان می دهد که در زندگی اين دنيايی هم می توان چيزهای قطعی داشت. اما با وجود اين قطعيت جوامع در طول زمان رفتارهاي مختلف و متغيري در مقابل پديده مرگ قطعي داشته اند. يعني يک واقعيت با چهرهاي مختلف.
می توان گفت مراسم مربوط به مرگ در تمامی جاومع تغييراتی کرده است. اما اين نمی توان بر بينش ما از مرگ تاثيری گذارد. يک علت آن شايد اين باشد که ما از دنيای بعد از زندگی بسيار کم می دانيم و همراه تحول در شناخت ما از خود ودنيای مادی اين دانستنی ها تحول ژيدا نگرده است.
اما بهرحال مرگ و مراسمش کارکردهای اجتماعی و تاثيرات اين دنيايی اش را دارد.
مراسم تشيع در جوامع و اجتماعات مختلف نشان دهنده کارکرد هاي اجتماعي مختلف اين پيده بود.
در چين تقريبا مراسم تشيع مانند برگزاري جشن است شايد جشن آزادي و رهايي روح از بدن و رنگ سفيد نشانه آن است و نه رنگ هاي تيره به نشانه حزن و اندوه.
در مکزيک شب مراسم تشيع جشن و سرور وافعي است و جوک هاي زيادي در باره جشن گفته مي شود.
در بعضي از قبايل افريقايي که شغل اکثر افراد ماهيگيري است تابوت متوفي را به شکل قايق يا ماهي درست مي کنند و در مراسم تشيع جنازه رقص و پايکوبي مي کنند.
در يکي از برنامه هاي آموزشي بي بي سي ديدم که وقتي يک راننده تاکسي در افريقا مرده بود تابوتي به شکل تاکسي بنز ساخته بودند و با رقص تابوت را به کليسا مي بردند. با رسيدن به کليسا ريتم رقص کند مي شد و در صف هايي مانند دسته هاي سينه زني خودمان وارد کليسا مي شدند. بنظر مي آمد که برخي ويژگيهاي شخصي و فردي را در آداب کالتوليکي منطبق يا تلفيق کرده باشند. اين جامعه گويا برخي چيزهاي قديمي و جديدي را بهم پيوند داده و دائما اين آداب را فرمول بندي جديد مي کند. پس اگرچه مرگ يک واقعيت جهان طبيعي است ، واکنش ما به آن يک نوع ساخت اجتماعي است که در طول زمان و مکانها مختلف است.
اين دو گانگي مرگ به عنوان يک پديده طبيعي و واکنش اجتماعي به آن را در نقاشي هاي مختلف نيز مي توان ديد. در برخي نقاشي هايي که اين فيلم نشان مي داد مردان روحاني هنگام مرگ در آرامش خوابيده بودند و روح آنها به همراه ملائکه به طرف اسمان در حرکت بود. در حاليکه مردان جنگ و عمل با بدنهاي تنومندشان در خشم خوابيده اند و روح آنها در کشاکش و خشم به بالا مي رود.
وب لاگ حسين درخشان لينک خوبی به سايت آکادميکی زير داده است:
Learning Theory through Popular Culture
جزييات اين درس تغييرات زيادی را که در جامعه غرب اتفاق افتاده را منعکس می کند.
در مقابل تراکم عمودي که در نواحي مختلف تهران و بويژه شمال مشاهده مي شود، يعني برج هايي که چهره شهر را کور کرده و شهري ايجاد کرده که نه به جهان سوم مي ماند و نه به مراکز شهری downtown امريکا و اروپا، تراکم و تمرکز افقي در جنوب مشاهده مي شود که شايد در هيچ کجاي دنيا سابقه نداشته باشد: بهشت زهرا را مي گويم.
هر هفته بويژه شبهاي جمعه صدها هزار نفر در آنجا جمع مي شوند تا رفتگانشان را تنها نگذارند. اين شايد از وفادري ايرانيها حکايت کند، يا نقش مرگ در زندگي ما و يا چيزهاي ممکن ديگر . البته تفاوت هاي زيادي در جوامع بين حرمت رفتگان و تذکر و برگزاري مراسم عزاداري مشاهده شده است، در ايران نه تنها اجراي مراسم در نواحي مختلف مهم است گورستان نيز اهميت خاص دارد و در آن ميان بهشت زهرا در ايران شايد منحصر بفرد باشد. اين امر به دلايل مختلف است. بهشت زهرا نسبت به دو دهه پيش متمرکز تر ، گسترده تر، مهم تر، مدرن تر شده است. اتفاقا بهشت زهرا در اواخر دهه 40 شمسي ساخته شده يعني اوج مدرنيسم رژيم گذشته (معماري درب شرقي مربوط است به سال 1349) .
بهرحال بهشت زهرا پيده اي است . شايد بتوان نسبت مدرنيسم و سنت را در بين ايرانيها و يا تهراني ها با اين شاخص هم سنجيد. ديدن منظره شب جمعه ها واقعا انسان را در بهت فرو مي برد. گويي که ما تنهايي هايمان را مي خواهيم پر کنيم يا وفاداري مان را به خودمان اثبات کنيم يا ...
برخلاف اکثر گورستان هاي شهرهاي مختلف در کشورهاي مختلف تمرکز رفتگان در يک مکان ويژگيهاي خاصي به آن داده است. شبهاي جمعه هيچ جاي اين تهران بزرگ ديدني تر از اين مکان نيست. بهشت زهرا و بيرون بهشت زهرا. براي اطلاع شمنا بگويم که گفته مي شود زني زمين هايش را که پشت بهشت زهرا بوده به شهرداري بخشيده است تا با قيمت ارزان در اختيار مردم قرار گيرد. مهندسي مي گفت شهرداري براي آماده سازي زمين 40 هزار تومان به پيمانکار مي دهد. قبرهاي دو طبقه ساخته مي شوند و به فروش مي رسد. مثلا مادرم را در قبري دفن خواهند کرد که پدرم 4 خرداد 1382 بخاک سپرده شد چون ما هردو قبر را خريديم و يکي را به نام مادرم به ثبت رسانديم. هزينه اين قبر دونفره 200 هزار تومان بود. يعني بهشت زهرا 60 هزار تومان بابت هزينه هاي آباداني از قبيل سنگ و غيره دريافت مي کند. البته اين مبلغ برخي هزينه اي شستشوي و نماز گذاري و ... را هم در بر مي گيرد.
همين ساخت قبر دو نفره چه چيزهايي را ايجاد نمي کند. وقتي يکي از نزديکان مي ميرد خيلي ها شايد احساس کنند که دوست دارند با او بروند. ازدست دادن نزديکان سخت است. بي تاب مي شوند. اينجاست که تجارت وارد مي شود و از همين مساله سود مي برد. در مقابل تنها تسکسني حاصل مي شود. شايد ارزشش را داشته باشد. پيام اين کار به بازماندگان متوفي اين است که تو هم مي روي و در کنار يا در بالاي عزيزت دفن مي شوي.
بنظر مي رسد که بهشت زهرا رو پايان است. اما بازديدکنندگانش روز بروز بيشتر مي شوند. بسيار کسان هستند که چندين ساعت در بهشت زهرا سر قبر بازماندگانشان مي روند. فکر مي کنم سرانه بازديد از قبور سالانه افزايش مي يابد. انگليسي ها در مورد رفتگانشان مي گويند OUT OF SIGHT OUT OF MIND ( از ياد رود هرآنکه از ديده رود) اما اين در مورد بسياري تهراني ها بنظر نمي رسد صدق نمي کند.
زمين هاي بهشت زهرا گران شده. اگر در قطعه اي که پر شده جايي بخواهي تا 3 ميليون قيمت دارد. اما قطعات بيرون بهشت زهرا ارزان تر است. بنظرم مي رسد که سازمان بهشت زهرا همان کار برج سازان را انجام مي دهد. تعدادي آپارتمان در هر طبقه را مي گذارند در پيان ساخت کامل به بهاي بيشتر مي فروشند. در هر قطعه اي چند قبر خالي مي ماند براي اينده.
قبرهاي قطعه 47 بيش از دو ميليون ارزش دارد . قطعه 219 که پشت ديوار بهشت زهرا است تنها 200 هزار تومان .
بنابر اين نماد فاصله طبقاتي يا قشربندي اجتماعي را در همين جا هم مي توان ديد. تهران در تمام جنبه ها مي رود تا تمايزات بيشتري را در عرصه عمومي ايجاد کند و بهشت زهرا هم يکي از آنهاست. سنگ قبرهاي بعضي قطعات سنگهاي قيمتي است که مي درخشد، مثل سنگ گرانيت و غيره.
قطعات و محل هاي مشخص در بهشت زهرا عبارتند از قطعه هنرمندان، قطعه شهدا، مسجد هفتادو تن – يادبود شهداي مکه سالن ندبه –مزار مرحوم طالقاني – جلوس – ميدان شهداي گمنام –خانه شهيد، سالن هاي سوگواري گلخانه، مقابر خانوادگي
اما در کنار همه اين تمايزات توده هاي کثيري هستند که تنها مي توانند در زمين هاي ارزان پشت بهشت زهرا
جايي را بگيرند.
در بهشت زهرا عده اي هستند که ( اسم تخصصي اش را نمي دانم) اگر کسي را به تازگي از دست داده باشيد و مجبور باشيد معمولا در هفته اول يا چهل روز اول مرتبا به سرقبر براي انجام مراسم برويد تا بر سر قبر مي نشينيد اينها مي ايند و شروع به قران خواندن مي کنند. بقول مدرنيستها خلوتتان PRIVACY را مي گيرند. تا شما به خاطر متوفي يا خلوت خودتان پول ندهيد بعيد است که بروند . در ميان خود آنها اين مناطق يعني تازه درگذشتگان را منطقه فعال مي نامند. يکي از آنها به من مي گفت شما خيلي از منطقه فعال دور شده ايد. يعني ماه ها از درگذشت پدرت مي گذرد.
مسائل مهم ديگري که مي توان بيشتر در مورد ان نوشت مساله زنان و شيون و فغان آنهاست.
مدرن شدن بهشت زهرا را در مورد انعکاس آمار و اطلاعات در آنجا مي توان ديد که شايد حضور کامپيوتر در کمترين قبرستاني سابقه داشته باشد.
در باره گورگن ها و گورها، مراسم ها و مداحان ، خيرات و خوردني ها و ... بويژه خيرات جمع کن ها از مسائلي هستند که مي توان درباره اش هر هفته چيزها ديد و ساعتها نشست و نوشت.
سازمان اداري بهشت زهرا همه کار را مي کند از فرستادن ماشين براي حمل جسد تا شستشوي متوفي، انجام مراحل شرعي نماز ميت ، حمل ميت به سر قبر و غيره اينجا همه چيز در انحصار شهرداري است. تنها اجراي مراسم در مساجد به بخش غير دولتي واگذار شده است. در حاليکه در بيشتر کشورها بويژه در اقتصادهاي مبتني بر مکانيسم بازار موسسات خصوصي ( مورتيشن ها ) انجام اين کارها را به عهده مي گيرد.
انجام مراحل شرعي بخاک سپاري مانند احکام بعداز مرگ – احکام غسل و نماز و دفن ميت – احکام غسل مس ميت – احکام خاک کردن زن حامله، احکام نماز ميت – احکام نماز وحشت يا نماز شب اول قبر از ويژگيهاي بهشت زهرا و مرگ در سر زمين اسلامي است.
دانستن احکام بخاک سپاري امتيازي خاص است. اين نشان می دهد که نگهبان سنت بودن ويژگي ممتازي است. بطور مثال در خارج از کشور ايرانيهايي که اين احکام را بلدند بويژه حاضرند غسل را انجام دهند مورد تقاضاي بسياري قرار گرفته اند.
خاطرات عبدالمجيد مجيدي، وزير مشاور و رئيس سازمان برنامه و بودجه 1351-1356 ، ويراستار حبيب لاجوردي، انتشارات گام نو،1381، صص 208 ، شابک 3-08-7387-964 بها 1600 تومان
مجموعه هاي تاريخ شفاهي يکي از روش هاي بررسي تاريخي بر پايه روش شناسي کيفي در علوم اجتماعي بشمار مي آيند که به عنوان يک ماخذ علمي درجه اول در تحليل ها و مطالعات مورد استفاده واقع مي شود. اين نوع مجموعه ها در بسياري کشورهاي غربي در تمام زمينه ها به صورت طرح هاي ملي بطور دائمي ايجاد مي شود. وجود خاطره نويسي در مجموعه هاي تحقيقاتي مستمر بر اساس جمع آوري منظم اطلاعات از هنرمندان، فرهنگيان، فعالان سياسي و ساير اقشار اجتماعي امکان استفاده هاي مختلفي را فراهم مي کند. بطور مثال، يکي از کاربردهاي مشخص و روزانه اين مجموعه ها سنت شرح حال نويسي در غرب است که روزانه در روزنامه ها در صفحه شرح حال درگذشتگان ( Obituary ) بکار مي آيد. بکاربست روش ها و تحليل هاي جديد در تاريخ معاصر به سبب نگاه تازه به اطلاعات موجود بر پايه همين منابع مي تواند صورت گيرد. علت رشد اين گونه مجموعه ها در دهه هاي اخير اهميت روز افزون روش هاي کيفي از يک سو و افول روش هاي کمي با برآمدن تئوريهاي پست مدرنيته از سوي ديگر است. وجود اين داده ها مي تواند محققان را در ارائه رهيافت هاي متنوع ياري رساند.
بعد از وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357 و مهاجرت گروه هاي مختلف طبقه حاکمه فرصتي نادر بدست آمد تا زمينه لازم براي تهيه مجموعه تاريخ شفاهي سياسي ، فرهنگي و اقتصادي ايرانيها بويژه نخبگان دوره پهلوي نيز فراهم شود. ايجاد اين مجموعه ها تا حد زيادي مشکل کمبود منابع دسته اول در مورد وقايع سياسي و اقتصادي و اجتماعي را جبران کرد و بحث هاي جديدي را در مورد بسياري مسائل مورد مناقشه در دوره پهلوي گشود. نخستين مجموعه تاريخ شفاهي ايران که کتاب حاضر نيز بخشي از آن مي باشد در سال 1982 در دانشگاه هاروارد و تحت سرپرستي حبيب لاجوردي آغاز بکار کرد. دانشگاه هاروارد به سبب نگهداري خاطرات تروتسکي در مجموعه تاريخ شفاهي روسيه از معروفيت خاصي برخوردار است و طرح انجام تاريخ شفاهي ايران نيز به عنوان يک وسيله تحقيقاتي (Research Tool ) مي تواند به محققان انقلاب ايران و تاريخ نگاران دوره پهلوي کمک بسياري کند.[i]
کتاب حاضر خاطرات عبدالمجيد مجيدي رئيس سازمان برنامه و بودجه رژيم پهلوي بين سالهاي 1352 الي 1357 است و يکي از دلايل اهميت آن اين است که اين سالها از بحراني ترين سالها در تاريخ رژيم پهلوي بحساب مي آيد. اگرچه وي به حوادث دوره شروع فعاليت در سازمان برنامه و وزارت کار هم مي پردازد. بنابر اين خاطرات وي که از عناصر مهم در طبقه حاکمه و دولت هويدا بشمار مي آمد از اهميت ويژه اي برخوردار است. موقعيت اداري وي در پست سازمان برنامه ريزي و بعد در حزب رستاخيز وي را در تماس هاي بيشتري با شاه و نخست وزير قرار مي داد. همين ها خاطرات او را خواندني تر مي کند و اطلاعات دست اولي از وقايع آن دوران به خواننده مي دهد. بنابر اين خواننده انتظار دارد كه چشم انداز روشن تري از حوادث مهم سياسي و اجتماعي واقتصادي آن دوران را به سبب حساسيت موقعيت وي بدست آورد زيرا وي تنها يک عضو ساده کابينه هويدا نبوده است بلکه به سبب دوستي نزديك وي با هويدا و اينكه نخست وزير وقت او را در جريان مهم ترين تحولات قرار مي داده است. لذا اهميت روايت هاي وي بيشتر مي شود.
کتاب با يک مقدمه شامل سرگذشت عبدالمجيد مجيدي ، تشريح فضاي گقتگو و يادداشت ويراستار آغاز مي شود. بقيه کتاب به شرح خاطرات وي متمرکز است که توسط ضيا صديقي از فعالان سياسي دوران پهلوي و ويراستار کتاب ضبط گرديده و سپس پياده و ويراستاري شده است. ( صص 10-1 ) در چند جلسه مصاحبه خود با مرحوم صديقي و لاجوردي، مجيدي نخست از پيشينه خانوادگي، تحصيلي و اجتماعي خود سخن مي گويد و سپس به شرح وقايع بيست ساله مقام هاي بالاي برنامه ريزي و اجرايي و به بيشتر رويدادهايي که به فراز و نشيب زندگي وي انجاميده است اشاره مي کند و به نوعي تا مرحله حديث نفس خود پيش مي رود. بطورمثال آنجا که مي گويد :«متاسفانه به توصيه پدرمان که گفت هيچ وقت نوکر دولت نشويد گوش نداديم.» ( ص 26) يا آنجاييکه که مي گويد «اگر شاه و مصدق با هم نشسته بودند و به مملکت فکر مي کردند و به آينده فکر مي کردند، امروز مملکت ما به اين روز نمي افتاد.» (ص31)
مجيدي در سال 1307 در تهران بدنيا آمد و در يك جو سياسي بزرگ شد. پدرش يك وکيل دادگستري بود كه به خاطر فعاليت هاي سياسي اش بعد از کودتاي 1299 دو بار به زندان رفت. بدين سان نفوذ پدر را بر خود مسلم مي داند. مادرش از خانواده تجارت پيشه معروفي بود و دايي اش علي اکبر ملل زاده نماينده دوره سيزدهم مجلس شوراي ملي بود. ( صصص 22-11) سالهاي جواني وي همراه بود با نا آرامي هاي سياسي در ايران و همين امر بر انديشه وي تاثير داشت. وي در دبيرستان علاقمند به خوانده آراء فيلسوفان سياسي چپ گرا و ادبيات فلسفي و سياسي غرب مي شود. خودش مي گويد که آشنايي وي با اين ديدها و برداشتها موجب تجديد نظر در تعاليم مذهبي وي شد. (ص 22)
در دوران دانشگاه نيز در فعاليت هاي دانشجويي شرکت مي کرد اما بر اساس تعليمات پدرش عضو هيچ گروه سياسي نشد. ( ص28) بعد از تشديد فعاليتهاي پليسي بعد از ترور شاه در سال 1327 و اخذ ليسانس حقوق به براي ادامه تحصيلات به فرانسه رفت و در گرماگرم حوادث منتهي به کودتاي 1332 به ايران بازگشت. كودتاي 1332 تاثير نامطلوبي بر او داشت. خودش مي گويد ” تا آنموقع فكر مي كردم كه مصدق دارد کار درستي مي کند و دارد درست مي رود، ولي امروز مي بينم که مصدق مي بايست ديد بلند مدت تري مي داشت» ( ص 31) . بعد از مدت كوتاهي کار آموزي در دفتر وكالت پدرش يکسال در بانک توسعه صادرات کار کرد. «بعدازرونق گرفتن سازمان برنامه توسط ابوالحسن ابتهاج، امتحان دادم و به عنوان کارشناس اقتصادي در آنجا مشغول بکار شد.» ( ص 40 ). مجيدي به جز شش سالي که وزير توليدات کشاورزي و وزير کار و امور اجتماعي شد و مدتي که پس از استعفاي دولت هويدا در سال 1356 دبير کل بنياد فرح پهلوي بود بيشتر سالها در سازمان برنامه در مقامات مختلف کار کرد. ( صص 40-41)
هنگام بازگشت مجدد به ايران در سال 1344 مشاور نخست وزير و رئيس دفتر بودجه شد. در سال 1347 بعد از کار در پست وزير توليدات كشاورزي به پست وزارت كار و امور اجتماعي گمارده شد. در سال 1352 او را به عنوان رئيس سازمان برنامه و بودجه منصوب کردند و مسئول تجديد نظر در برنامه پنجم عمراني شد برنامه اي كه عامل بسياري از تحولات بعدي در صحنه سياسي و اقتصادي و اجتماعي بحساب آمده است. در سال 1356 كابينه هويدا مجبور به استعفا شد و به دبير کلي بنياد فرح پهلوي گمارده شد. يك روز بعد از ورود امام خميني به ايران با دستور دولت شاپور بختيار دستگيرشد اما با پيروزي انقلاب اسلامي از زندان فرار كرد و بعد چند ماهي زندگي در اختفا به پاريس رفت.
مجيدي در اين گفتگوي اگرچه به برخي ضعف هاي مديريت اجرايي رژيم پهلوي و بويژه شاه اعتراف مي كند اما با غرور از برخي موفقيت هاي آن دوران سخن مي گويد: « من معتقدم که معجزه اقتصادي ايران بين سال 1963 و 1973 [ 1342 و 1352] صورت گرفت – يعني قبل از بالا رفتن درامد نفت که ما واقعا يک رشد فوق العاده اي کرديم. ... در ظرف اين ده سال [رشد سالانه] يازده و دو دهم درصد بود. در حالي که در اين دوره تورم به طور متوسط در سال يک و يک چهارم درصد بود » (ص173) . دوره اي كه آن را دوره طلايي اقتصاد ايران مي گويند. و نيز آنجا که مي گويد : « اعيحضرت يک ديد کاملي داشتند نسبت به آينده. دلشان مي خواست به هر قيمي شده، با هر سرعتي شده اين عملي يشود.» (ص 117)
به غير از اينها موضوعات زيادي در خاطرات مجيدي عنوان شده است که بي شک مورد استفاده تاريخ نگاران و محققان دوره پهلوي قرار خواهد گرفت اما بيش از همه نقش شاه در فرايند تصميم گيري، عدم اطلاع بالاترين مهره هاي اقتصادي کشور از وضع درامدهاي نفتي يا به عبارت ديگر گردش اطلاعات در نظام سياسي شه پدري (patrimonial political authority) ، موضوع مناقشه اميز تجديد نظر در برنامه 5 ساله پنجم به سبب رشد بي سابقه درامدهاي نفتي، و تشکيل حزب رستاخيز از مهمترين موضوعات مطرح شده در خاطرات وي هستند.
مجيدي در مورد نقش خود، رابطه شاه با مقامات ارشد دستگاه اجراي و نقش شاه در فرايند تصميمات اساسي و فوري توضيحات خواندني داده است. پاسخهاي وي نشان مي دهند كه تا چه حد وي به عنوان يکي از نزديک ترين وزرا به نخست وزير و شاه در جريان تصميمات قرار مي گرفته و در فرايند تصميم گيري و اجرا شرکت مي کرده است. در مورد قانون سهيم شدن كارگران در سود كارخانجات مي گويد: من اصلا در جريان تصويب اين قانون نبوده ام. براستي شنيدن اين مساله نقطه ابهام هاي زيادي را که در روند تصميم گيري هاي دوران پهلوي و جايگاه تكنوكراتهايي مانند مجيدي وجود دارد را روشن مي كند. « نه، متاسفانه من در آن تصميم موثر قرار نگرفتم. قانون وقتي اصلش گذشت، اعلام شد که يکي از اصول انقلاب است. در اجرايش البته من وارد بودم.» (ص 115) توضيح مجيدي در مورد شيوه اتخاذ تصميمات مهم مملکتي برگي مهمي را از دفتر تصميم گيري نظام سياسي مي گشايد. « بيشتر اين برنامه ها ، اين اصول انقلاب، وقتي فکرش مطرح مي شد، تازه به ما دستور مي دادند که بنشينيد {نحوه} اجرايش را بررسي بکنيد. تازه تهيه متنش و قوانين و اين حرفها بعدا {انجام مي شد}.» ( ص 116) در ادامه گفتگوها باز مجيدي اين مساله را در هاله اي از ابهام قرار ميدهد که شاه چگونه ناگهان اين مسائل برايش روشن مي گرديد و چگونه اين مسائل طرح مي شد. «حالا چه جوري اين فکر را {شاه} پيدا مي کردند؟ کي برايشان کار مي کرد؟ ...واقعا براي من سوالي است بزرگ.» ( ص 119-120)
مساله مهم ديگري كه بيشتر روساي ديگر سازمان برنامه مانند ابتهاج هم با آن درگير بوده اند مساله اطلاع از درامدهاي نفتي است. اساسا همانطور که در يادداشتهاي علم هم تاکيد شده است شاه نسبت به مساله نفت حساسيت ويژه اي به خرج مي دهد. به اين دليل نه تنها مفهوم رانتيه اقتصادي (rentier economy) بلکه دولت رانتيه يا نظام سياسي شه پدري رانتيه ( neo patrimonial rentier state) توسط برخي محققان براي بررسي چنان رژيمي به کاربسته شده است.
در اين رابطه اظهارات جالبي است که مجيدي از عدم اطلاع سازمان برنامه ريزي کشور از درامدهاي نفتي به خصوص در موقع تهيه برنامه سوم عنوان مي کند. جالب اينجاست که آمارصادرات را به گفته وي ابتهاج از کنسرسيوم مي گرقته نه از شرکت ملي نفت. ( صص 84-83) و اينکه شرکت نفت در دهه 1340 شمسي در زماني که ابتهاج رئيس قدرتمند سازمان برنامه در راس کار بوده آمار صادرات و درامد نفت را به هيچ وزارتحانه اي نمي داده اند از مسائل با اهميت در اقتصاد سياسي ايران در آن دهه محسوب مي شود. گفته هاي مجيدي در مورد امکان هزينه کردن درامدهاي نفتي بطور مستقل توسط شرکت نفت، و نيز وجود سازمان برنامه اي کاملا مستقل در زمان ابتهاج و دولت متغيرهاي مهمي هستند که بر سرنوشت برنامه سوم عمراني تاثير داشته اند. ( ص 86)
مساله ديگري که توضيحات مجيدي احتمالا به حل آن يا مطالعه بيشتر آن کمک مي کند نحوه حسابداري درامدهاي نفتي از مرحله صادرات تا مرحله واريز به حساب ريالي از حساب ارزي و رابطه آن با خزانه دارايي، به عبارت ديگر رابطه شرکت نفت و وزارت دارايي است. (صص 86-87)
مجيدي در سال 1351 بعد از چهارده سال کار در سطوح مختلف سازمان برنامه براي بار دوم به عنوان رئيس بجاي خداد فرمانفرماييان منصوب شد. اين امر همزمان با شروع برنامه پنجم عمراني است که تاريخ اقتصاد سياسي و برنامه ريزي ايران جايگاه خاصي دارد. با جهش درامدهاي نفت برنامه پنجم که بر اساس فرضيات قبلي تهيه شده بود مي بايست دچار تجديد نظر شود. حوادث بعدي که وي نقل مي کند بسياري مسائلي را که به تغييرات ناگهاني و عواقب بعدي ان شد تا حدي روشن مي کند. البته تغييرات ناگهاني در برنامه ريزي ايران گويا عنصر ذاتي برنامه ها بوده است. بطور نمونه 5 ماه بعد از شروع برنامه سوم شش اصل انقلاب سفيد که اصلاحات ارضي عمده ترينش اعلان شد بر برنامه ريزي و بودجه بندي تاثير گذاشت. بعلاوه تصميمات شاه در مورد خريدهاي عمده نظامي ارتجالي نيز ويژگي مشترک همه برنامه ها و بودجه ها بود. اما تمامي اينها با آنچه در برنامه پنجم رخ داد به لحاظ کمي و کيفي قابل مقايسه نبودند. مجيدي ماجراي تجديد نظر را از جلسات کارشناسي در سازمان برنامه گرفته تا مناقشات با ساير وزارتخانه و پيامدهاي تورمي و بازتابهاي اجتماعي و صنفي بازگو کرده است. وي بروشني علت اصلي اين تجديد نظر و عواقب تورمي آن را تزريق درامدهاي نفتي در بدنه اقتصادي كشور ارزيابي مي كند. اما نتوانسته است به اين سوال پاسخ دهد که چطور استدلالهاي ساده اقتصادي و حرفهاي منطقي ناديده گرفته شد. ( ص 164) سوالي که البته انتظار پاسخگويي اش از وي نمي رود و محتاج بررسيهاي بيشتري است.
از مهمترين مسائل مهم مناقشه آميز در حوزه سياست دوران پهلوي مساله چگونگي تشكيل حزب رستاخيز است. عده اي از جمله اروند ابراهاميان در کتاب ايران بين دو انقلاب معتقدند كه نفوذ افكار حزب توده در تشکيل اين حزب رستاخيز موثر بوده است. توده هايي که در بدنه تصميم گيري كشور نفوذ كرده بودند. مجيدي در اين کتاب روايت خود را از اين مساله بيان مي کند که خواندني است. وي با جزييات ملاقاتي که با شاه در سن موريتس در مورد گزارش بودجه داشته اولين بار از نيات شاه در اين مورد با اطلاع مي شود. اما در پايان نمي توان کسي را که پشت اين فکر بوده است معرفي کند. ظاهرا نيات شاه از تشکيل اين حزب آنطور که به مجيدي گفته شده اين بوده که نقد از سيستم سياسي در داخل نظام سياسي آغاز شود. مجيدي مي گويد من حس کردم با شرحي که شاه مي دهد مي خواهد از حزب واحد صحبت کند. (ص 53 -54) اين امر نشان مي دهد که که بروز اين احساس در مجيدي زمينه قبلي داشته است. «خوب، در دفتر سياسي حزب ايران نوين که من در آن عضويت داشتم اين مساله مطرح مي شد.» (ص 54) البته مجيدي مي گويد که هويدا وقتي به اشکالاتي بر مي خوريم اين اشاره را مي کرد که ما نياز به حزب واحد داريم تا اين دعواهاي ظاهري و بي معني در صحنه انتخاباتي صورت نگيرد. اما بلافاصله براي از بين بردن اين فکر که طراح اصلي هويدا بوده است طرح مي کند که هويدا بيشتر سعي مي کرد که نظرات شاه را چه در حزب و چه در دولت منعکس کند. اما وقتي در ادامه مجيدي مي گويد من نتيجه صحبت هاي شاه با خود در مورد حزب رستاخيز را بلافاصله به هويدا گفتم اما هويدا گفت شاه اين کار را نمي کند و تو اشتباه مي کني اين ابهام را ايجاد مي کند که اگر اين مساله قبلا بحث مي شده است و آنچه هويدا مي گفته نظر شاه بوده چرا بايد هويدا از اين خبر تعجب کند؟
مجيدي مي گويد كه سعي كرده است تا شاه را از تشكيل يك حزب فراگير منصرف كند. (ص 55) ولي بهرصورت به او گفته شد كه برويد تهران ( چون ملاقات آنها در سويس بوده ) و اينها را به نخست وزير ابلاغ كنيد و در اسفند 1353 نيز حزب تشكيل شد.
بهرصورت اگر در اين روايت مجيدي مساله اي را روشن کرده باشد اما نتوانسته است ابهام چگونگي تشکيل حزب فراگير را برطرف کند. بهرحال اين قسمت از خاطرات بر جذابيت تحقيقات بيشتر که در حوزه تاريخ شفاهي قرار ميگيرد مي افزايد.[ii]
مجيدي مي گويد كه هويدا بعد از تشكيل حزب به من گفت تو برو و هيچ مسئوليتي دريافت نكن و منهم از خدا اين را مي خواستم. اما بعدا كه آموزگار دبير كل حزب شد گفتند كه شاه از من خواسته تا رهبري جناح مترقي و پيشرو را داشته باشم. (ص 60) و همين باعث شده که وي در ساختار بسيار متمرکز قدرت در ايران عصر پهلوي تا به آخر باقي بماند.
مسائل مهم ديگري که در اين کتاب مطرح شده است چگونگي تصميم گيري در باره بودجه سازمانهاي نظامي است که نقش، جايگاه و قدرت سازمان برنامه را در نظام قدرت و ريشه هاي برخي تضادهاي دروني بين تکنوکراتها و مقامات و ارشد و شخص شاه را نشان مي دهد که مطالعه آن ضرورت دارد.
بهرحال اين کتاب خاطرتي است خواندني که غير از نکات ذکرشده حاوي نقطه نظرات بسياري پيرامون مسائل مختلف و متنوعي است که چون از زبان يکي از موثرترين نخبگان اين دوره در حساس ترين برهه هاي تاريخي بيان شده است اهميت خاصي دارد.
پايان کتاب پاياني دوران پهلوي است که به زندان جمشيديه و انقلاب ختم مي گردد. (صص 183-180) و بخوبي نشان مي دهد که آن نظام سياسي چگونه صلاح خود را دريافتن کسي به عنوان مسئول مي ديد تا تمامي گناهان و اشتباهات خود را برسر او بريزد.
خاطرات عبدالمجيد مجيدي از نوع خاطره هاي فردي (memoir) اهل ديواني است که اينک بعد از انتشار به صورت يک منبع و ماخذ با ارزش تاريخنگاري در امده است.[iii] اين خاطرات به صورت متني درامده اند که پس از نقل زندگي مستقل خود را يافته و اينک انچه واقعيت يافته است چيزي جز متن نيست که در باره آن گفتگو شود.[iv] لذا اين خاطرات اينک آماده اند تا در معرض نقد و تحليل تاريخي قرار گيرند و آنها را بايد با توجه به موقعيت کنوني راوي و تاريخ حيات وي و اوضاع و احوال زمان و خلقيات و روحيات راوي خاطره قرار داده تا بتوان رويدادهاي تاريخ معاصر دوره پهلوي را که غالبا ناشناخته و پر از ابهام است در روشناي آن دريافت. به عبارت ديگر بايد گفت که با موقعيت اسناد و منابع يعني دانستني هاي ما از تاريخ معاصر در مقابل مسائل مطرح و حل نشده و مبهم در اين دوران، اگر هم اين خاطرات و يا هر نوع خاطره اي از عناصر کم اهميت تا عناصر مهم به قصد تبرئه نظام سياسي هم طرح و گردآوري شده باشد همچنان ارزشمند هستند زيرا به هر حال نمودار آراء راويان است. بعلاوه در اين راستا بويژه رشد مجموعه هاي تاريخ شفاهي بايد از طرف دانش پژويان و محققان به عنوان يکي از عناصر مهم تحقيق مورد استقبال قرار گيرد. ذکر اين مساله بدين خاطر است که برخي چنان چاقوي نقد بر اين مجموعه مي زنند که اساس عينيت و اعتبار علمي خاطره هاي فردي از اين نوع را زير سوال مي برند و يا حداقل اينکه بطوراخص به نوع سوالات مطرح شده با روايان معترض اند . بايد به اين مساله توجه بيشتري شود که مساله تاريخ شفاهي در ادبيات تحقيقي امر نو نهالي است و بنابر اين تمامي اقدامات براي ايجاد اين تاريخ مراحل توان فرسايي را طي نموده است. ممکن است برخي بر اين گمان باشند که لاجوردي و صديقي چرا سوالات مهم تري را با مجيدي در ميان نگذاشته اند و يا چرا بطور انتقادي تر با وي مصاحبه نکرده اند ؟ از آنجاييکه گريزان بودن از ثبت هر نوع نشانه و ايجاد سندي و دادن اتوييوگرافي يا حديث نفس يا اعتراف به خطا ، که روي ديگرش گرايش به وجيه االملگي بهر نحو در ميان نخبگان سياسي است از جمله عادات ماست جلب توافق نخبگان به گرد آوري خاطرات و نشستن پاي سخن آنان کار آساني نيست چه رسد به طرح سوالاتي که خود موضوع تحقيقات مفصل تري است . بنابراين طرح سوالات انتقادي فضاي گفتگوي و گرد آوري خاطرات را کدر و شبهه قضاوت ارزشي و لذا واکنش هاي متفاوتي را بر مي انگيزاند که بهمان اندازه از اعتبار چنان خاطراتي مي کاهد. بايد اضافه کرد که آگاهي لاجوردي و مرحوم صديقي بر حوادث مختلف تاريخي بر روند مصاحبه تاثير مثبتي داشته است. اما کاستي هاي اين کتاب شايد اين باشد که اگرچه عبدالمجيد مجيدي از فرصت مغتنمي که کتاب حاضر براي پاسخ به تاريخ در اختيارش قرار داد بهره کافي را برده است ، مسلما راويت هاي بيشتري از وي بويژه در مورد سياست گذاريهاي اقتصادي، نقش تخصصي سازمان برنامه در برنامه ريزي هاي صنعتي و سياستهاي دولت در مورد رشد بخش خصوصي و رابطه دولت با نخبگان اقتصادي در دهه 40 و 50 شمسي به کار محققان خواهد آمد.